رمان کوتاه وارونیا اثری است در رئالیسم جادویی و تمثیلی که هویت مکانی سرراستی ندارد. این رمان کوتاه اخیرن در انتشارات سیلاک به چاپ رسده است. انتشارات سیلاک در نظر دارد آثار وابسته به ادبیات را بهچاپ برساند.
صفحه اصلی , وارونیا , انتشارات سیلاک , علی تسلیمی
40,000 تومان
حمید صانعی فرد –
تبریک جناب تسلیمی
آزاده تیشه برسر –
با سلام و احترام خدمت استاد بزرگوار
از کتاب وارونیا بسیار بیشتر لذت بردم و با تکنیک سیال ذهن و کاملاً هوشیارانه با نگاه به نام شخصیتهای به نسبت ناآشنا و نامتعارف (هرچند با ریشهی ایرانی (گیلکی) که نشان ریز به بستر وقوع است) که باید گفت هرکدام نسبت به ماهیت بودنشان و نقش و نوع کارکرد و حرکاتشان تاکتیکی انتخاب شدند؛ رایمون، شیدوک، آبچین، دیلما و شخصیت منفور زاهوک-ضحاک که چون ضحاک ماردوش مغز مردم را تهی از فهم میکرد، بسیار خندهکننده، اما به مردم اجازهی خنده نمیداد و خنده و شادی را از مردم میگرفت و همهجا فرمان “مخند” میداد و آن را قانون خود و حتی خندیدن را جرم میدانست؛ در بستری با درهم آمیختگی افسانهای و تاریخی در کنار مقایسه با طرز فکر و برداشتهای جوامع آشنا.
از ابتدای کتاب کمکم به سمت هدف نوشتار پیش میرویم و از فصل ۳۵ تا آخر کتاب خیلی خوب در روح و جان مخاطب مینشیند و تداعیها و ذهن و طرز فکر شخصیتها عالی به کار گرفته شدند، شاید اگر تقدیم به رایمون و آبچین میشد، از همان ابتدا ماهیت داستان لو میرفت، اما اینجا هوشیارانه به رایمون و شیدوک شد؛ رایمونها و شیدوکهای زیادی که سرشان به سنگ خورد، اما هدفمند پیش رفتند و بسیار ضربه خوردند و قدرت عشق در کنار رایمون و آبچین که سنگ و کلوخهای اندیشههای فسیلبسته را تحمل کردند تا شاید تارهای دست و پا بستهی خودشان را رها کنند، اما دریغا که تلاشهای مردان و هم عشق به جایی نرسید، زیرا عشق در نگاه اینان نیز بازیچهای است تا حتی عشق را محکوم کنند. به راستی دنیای بیعشق چه مفهومی دارد؟!…
در بستری دیگر رایمون و آبچین مرز عشق را رد کردند، اما پایان داستان این فکر و شاید به بیان بهتر، واقعیت را در ذهن تداعی میکند که زنان عموماً خیانت و چیزی مشابهی آن، یا عمدتاً شک به باور عشق را هرچند به ظاهر میبخشند و به زندگی ادامه میدهند. ( البته عام نمیشود برداشت کرد)، اما در جامعهی ما، زنان بیشتر در معرض این واقعیت هستند.
رایمون (پسر باهوش) و شیدوک (درخشان) یا رایمون و آبچین (کاغذ شفاف رنگی) که واقعاً یک زن چیزی جز این نیست؛ ساده، شفاف و دنیایی از رنگها و خیالها و بسیار شکننده… از طرفی با حرکات و گفتار خود بُعد ماورایی را نیز به اذهان وارد میکند.
در واقع هر کدام از این اسامی که کنار هم باشند، از جمله شیدوک و دیلما که مرگ در کنار هم را تجربه کردند، پرده از جهان پوچ ما میدهد که افراد آگاه را زمانهی بد به کام مرگ میبرد و اندیشه همچنان خفته میمانَد، اما آنچه به ذهنم چنگ میزند این است که زاهوک و نوچههایش با آن خوشخدمتیهایشان گریبانگیر ذهن و جان مردم جوامع کجاندیش شدند و به این راحتی نیز دستبردار نیستند، مردمان چون گوسفندان و گاوان حتی اگر در نهایت راضی به خوردن گوشتشان شوند، اما از عقاید حجری خود و گوش به فرمان بردن محض، بدون اندکی تفکر و استدلال دستبردار نیستند و این است رمز عقبماندگی شرقی و پیشرفت کشورهای اروپیایی (اروپایی) و…
زندگی در این برهه، تاریخچهای است که اگر مردم این جوامع گوش به زنگ نباشند، میشود عاقبت آن جنگل مرموز که تر و خشک با هم میسوزند و خود آن جنگل و فکرها و ایهام و ابهامهایش نمیتوانند کاری کنند و آنچنان عادی میشوند که گویی هرگز نبوده است و آخرسر چیزی از آن ابهت نمیماند، در واقع به نظر بنده در آن جنگل که نویسنده ناخودآگاه به آنجا سفر میکند، سرنوشت از”این ور پل” گرفته میشود و “آن ور پل” ساخته میشود و دوباره تحویل داده میشود.
هرچه کنیم، همان بدرویم…
کتاب سایهی شغال رها و آزاد به نگارش درآمده است، اما جنگل مرموز با ابهام و دستنخورده باقی میمانَد که در وارونیا به نمایش گذاشته میشود و زیر و بم و هدف نوشتار را بهتر نشان میدهد که شخصیت پدر در سایهی شغال همان رایمون در وارونیاست، شاید به بیانِ بهتر ادامهی همان نوشته، اما با ساختار جدید است.
با سپاس – آزاده تیشه برسر