سایه‌ی شغال

(دیدگاه کاربر 2)

“سایه‌ی شغال” رمانی است رئالیستی که به جنبه‌های روانشناختی روی دارد و در ژرفای خود به مسائل تاریخی و اجتماعی از روزگار دهه‌ی پنجاه در ایران تا سال‌های پس از آن اشاره می‌کند. تم داستان آزار زنان و بازگشت آنان به جهان شخصی و تنهایی و همدمی با خود است. افسانه‌گردانی از شگردهای این اثر است.

45,000 تومان

درباره نویسنده

علی تسلیمی

علی تسلیمی

2 دیدگاه برای سایه‌ی شغال

  1. محسن ثروتی

    مشتاقانه مطالعه میکنم، پاینده باشید جناب دکتر تسلیمی ارجمند

  2. آزاده تیشه برسر (مالک تایید شده)

    با سلام و احترام خدمت استاد بزرگوار

    از کتاب وارونیا بسیار بیشتر لذت بردم و با تکنیک سیال ذهن و کاملاً هوشیارانه با نگاه به نام شخصیت‌های به نسبت ناآشنا و نامتعارف (هرچند با ریشه‌ی ایرانی (گیلکی) که نشان ریز به بستر وقوع است) که باید گفت هرکدام نسبت به ماهیت بودنشان و نقش و نوع کارکرد و حرکاتشان تاک‌تیکی انتخاب شدند؛ رایمون، شیدوک، آبچین، دیلما و شخصیت منفور زاهوک-ضحاک که چون ضحاک ماردوش مغز مردم را تهی از فهم می‌کرد، بسیار خنده‌کننده، اما به مردم اجازه‌ی خنده نمی‌داد و خنده و شادی را از مردم می‌گرفت و همه‌جا فرمان “مخند” می‌داد و آن را قانون خود و حتی خندیدن را جرم می‌دانست؛ در بستری با درهم آمیختگی افسانه‌ای و تاریخی در کنار مقایسه با طرز فکر و برداشت‌های جوامع آشنا.

    از ابتدای کتاب کم‌کم به سمت هدف نوشتار پیش می‌رویم و از فصل ۳۵ تا آخر کتاب خیلی خوب در روح و جان مخاطب می‌نشیند و تداعی‌ها و ذهن و طرز فکر شخصیت‌ها عالی به کار گرفته شدند، شاید اگر تقدیم به رایمون و آبچین می‌شد، از همان ابتدا ماهیت داستان لو می‌رفت، اما اینجا هوشیارانه به رایمون و شیدوک شد؛ رایمون‌ها و شیدوک‌های زیادی که سرشان به سنگ خورد، اما هدفمند پیش‌ رفتند و بسیار ضربه خوردند و قدرت عشق در کنار رایمون و آبچین که سنگ و کلوخ‌های اندیشه‌های فسیل‌بسته را تحمل کردند تا شاید تارهای دست و پا بسته‌ی خودشان را رها کنند، اما دریغا که تلاش‌های مردان و هم عشق به جایی نرسید، زیرا عشق در نگاه اینان نیز بازیچه‌ای است تا حتی عشق را محکوم کنند. به راستی دنیای بی‌عشق چه مفهومی دارد؟!…

    در بستری دیگر رایمون و آبچین مرز عشق را رد کردند، اما پایان داستان این فکر و شاید به بیان بهتر، واقعیت را در ذهن تداعی می‎کند که زنان عموماً خیانت و چیزی مشابه‌ی آن، یا عمدتاً شک به باور عشق را هرچند به ظاهر می‌بخشند و به زندگی ادامه می‌دهند. ( البته عام نمی‎شود برداشت کرد)، اما در جامعه‌ی ما، زنان بیشتر در معرض این واقعیت هستند.

    رایمون (پسر باهوش) و شیدوک (درخشان) یا رایمون و آبچین (کاغذ شفاف رنگی) که واقعاً یک زن چیزی جز این نیست؛ ساده، شفاف و دنیایی از رنگ‌ها و خیال‌ها و بسیار شکننده… از طرفی با حرکات و گفتار خود بُعد ماورایی را نیز به اذهان وارد می‌کند.

    در واقع هر کدام از این اسامی که کنار هم باشند، از جمله شیدوک و دیلما که مرگ در کنار هم را تجربه کردند، پرده از جهان پوچ ما می‌دهد که افراد آگاه را زمانه‌ی بد به کام مرگ می‌برد و اندیشه همچنان خفته می‌مانَد، اما آنچه به ذهنم چنگ می‌زند این است که زاهوک و نوچه‌هایش با آن خوش‌خدمتی‌هایشان گریبان‌گیر ذهن و جان مردم جوامع کج‌اندیش شدند و به این راحتی نیز دست‌بردار نیستند، مردمان چون گوسفندان و گاوان حتی اگر در نهایت راضی به خوردن گوشتشان شوند، اما از عقاید حجری خود و گوش به فرمان بردن محض، بدون اندکی تفکر و استدلال دست‌بردار نیستند و این است رمز عقب‌ماندگی شرقی و پیشرفت کشورهای اروپیایی (اروپایی) و…

    زندگی در این برهه، تاریخچه‌ای است که اگر مردم این جوامع گوش به زنگ نباشند، می‌شود عاقبت آن جنگل مرموز که تر و خشک با هم می‌سوزند و خود آن جنگل و فکرها و ایهام و ابهام‌هایش نمی‌توانند کاری کنند و آنچنان عادی می‌شوند که گویی هرگز نبوده است و آخرسر چیزی از آن ابهت نمی‌ماند، در واقع به نظر بنده در آن جنگل که نویسنده ناخودآگاه به آنجا سفر می‌کند، سرنوشت از”این ور پل” گرفته می‌شود و “آن ور پل” ساخته می‌شود و دوباره تحویل داده می‌شود.
    هرچه کنیم، همان بدرویم…

    کتاب سایه‌ی شغال رها و آزاد به نگارش درآمده است، اما جنگل مرموز با ابهام و دست‌نخورده باقی می‌مانَد که در وارونیا به نمایش گذاشته می‌شود و زیر و بم و هدف نوشتار را بهتر نشان می‌دهد که شخصیت پدر در سایه‌ی شغال همان رایمون در وارونیاست، شاید به بیانِ بهتر ادامه‌ی همان نوشته، اما با ساختار جدید است.

    با سپاس – آزاده تیشه برسر

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *